آسیانیوز ایران؛ سرویس اجتماعی:
این ابتکار از سوی «ایل فولیو» (Il Foglio) یک روزنامه لیبرال محافظهکار، بهعنوان بخشی از یک تجربه آزمایشی یکماهه طراحی شده است که به گفته «کلودیو سراسا» سردبیر روزنامه، هدف آن بررسی تأثیر فناوری هوش مصنوعی بر «نحوه کار و زندگی روزمره» است. این ویژهنامه چهارصفحهای درون نسخه چاپی روزنامه گنجانده شده و از روز سهشنبه در دکههای روزنامهفروشی و بهصورت آنلاین قابل دسترسیاست. سردبیر روزنامه درباره این ویژهنامه میگوید: «این اولین روزنامه در جهان خواهد بود که بهطور کامل با استفاده از هوش مصنوعی تولید شده است، از نگارش مطالب گرفته تا درج تیترها، نقلقولها، خلاصهها و حتی گاهی اوقات تولید طنز.» او افزود که نقش روزنامهنگاران در آینده محدود به «طرح پرسشها در یک ابزار هوش مصنوعی و خواندن پاسخها» خواهد بود.
صفحه اول این ویژهنامه مقالهای درباره دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا منتشر کرده که در آن به «پارادوکس ترامپیهای ایتالیایی» اشاره شده است؛ کسانی که به «فرهنگ سانسور» اعتراض میکنند اما در عین حال، وقتی «الگویشان در آمریکا مانند یک دیکتاتور رفتار میکند»، یا چشمانشان را میبندند یا حتی از آن استقبال میکنند. صفحه اول این ویژهنامه همچنین شامل مقالهای با عنوان «پوتین، ۱۰ خیانت» است که در آن به «۲۰ سال وعدههای شکستهشده و توافقات نقضشده» ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه پرداخته شده است.
مقالات این ویژهنامه با ساختاری شفاف و بدون اشکالات دستوری آشکار نوشته شدند. با این حال، هیچکدام از مقالات منتشرشده در صفحات خبری مستقیماً از هیچ انسانی نقل قول نمیکنند. صفحه آخر شامل نامههایی تولیدشده توسط هوش مصنوعی از سوی خوانندگان به سردبیر است. در یکی از این نامهها، پرسیده شده که آیا هوش مصنوعی در آینده باعث «بیمصرف شدن» انسانها خواهد شد؟ پاسخ تولیدشده توسط هوش مصنوعی این چنین بود: «هوش مصنوعی نوآوری بزرگی است، اما هنوز نمیداند چگونه یک قهوه با میزان شکر مناسب سفارش دهد.»
سردبیر روزنامه مدعی شد که نسخه چاپ شده یک «روزنامه واقعی» است و هدفش ایجاد بحث و چالش است. اما او افزود این اقدام در عین حال یک تجربه آزمایشی است که به ما نشان میدهد هوش مصنوعی «در عمل چگونه کار میکند» و چه تأثیری برتولید یک روزنامه خواهد داشت.
آیا روزنامه نگاری به سوی انقراض پیش میرود؟
صنعت خبر ده ها سال است که رو به افول بوده تازه ترین دور اخراج های صورت گرفته بسیار شوم بوده است. رسانه های مهم و تاثیرگذاری چون روزنامه واشنگتن پست، رادیو عمومی ملی (ان پی آر)، شبکه خبری ای بی سی، شبکه خبری ان بی سی، سایت وُکس، وایس و بازفید صدها روزنامه نگار خود را در طول سال گذشته از دست داده اند و من نیز یکی از آنان هستم و در ماه دسامبر از واشنگتن پست بازخرید شدم. هیچ گوشه ای از رسانه ملی بی تاثیر از این روند به نظر نمی رسد. حتی نشریه "نیویورکر" که ظاهرا غیر قابل نفوذ به نظر می رسید نیز در ماه دسامبر از کاهش تعداد کارکنان اش هر چند از لحاظ عددی ناچیز اما به طور نمادین مهم خبر داد.سه شنبه گذشته برای چند ساعت به نظر میرسید که کل کسب و کار خبری به یکباره در حال فروپاشی بود. روزنامه نگاران "تایم" و "نشنال جئوگرافی" اعلام کردند که اخراج شده اند. هم چنین، کارکنان اتحادیه نشریات متعلق به "کُندی نست" (Conde Nast) در اعتراض به اخراج قریب الوقوع در آن نشریه اعتصابی یک روزه را برگزار کردند.
بدترین خبر از "لس آنجلس تایمز" بزرگترین روزنامه در غرب منطقه واشنگتن دی سی بود. پس از هفتهها شایعات آن روزنامه اعلام کرد که ۱۱۵ نفر که بیش از ۲۰ درصد از تحریریه اتاق خبر آن اخراج شده اند. لس آنجلس تایمز زمانی یکی از ستونهای اصلی تشکیلات رسانهای امریکا محسوب میشد به گونهای که در مطالعه رسانهای کلاسیک توسط "دیوید هالبرستام" تحت عنوان "قدرتهای موجود" مورد تجلیل قرار گرفته بود. اکنون لس آنجلس تایمز در امریکا به نمونهای از آن چه "مارگارت سالیوان" روزنامه نگار آن را "شبح" اخبار مینامد تبدیل شده است. اکنون این عضلات جمع آوری اخبار در حال پژمرده شدن تدریجی هستند در حالی که روزگاری باغرور به خود میبالیدند.
زمانی که "پاتریک سون شیونگ" میلیاردر عرصه فناوری زیستی در سال ۲۰۱۸ میلادی روزنامه لس آنجلس تایمز را از شرکت مادر آن خریداری نمود به مثابه یک ناجی به نظر میرسید. سون شیونگ براساس گفته خود حدود ۱ میلیارد دلار برای لس آنجلس تایمز سرمایه گذاری کرد، اما معلوم شد که او محدودیتهای خود را دارد. لس آنجلس تایمز که در ژوئن سال گذشته با ضررهای فزایندهای مواجه بود ۷۴ نفر از اعضای تحریریه اتاق خبر خود را اخراج کرد. ضربه بزرگتر با نوعی آشفتگی مدیریتی وارد شد: سه سردبیر ارشد، از جمله "کوین مریدا" سردبیر اجرایی از مقام خود استعفا دادند.
افول رسانههای خبری میراث دهها سال است که اکنون نقطه اوج ان را مشاهده میکنیم و به دلیل ظهور اینترنت و فضای انفجاری ناشی از حضور پلتفرمهای دیجیتال به ویژه غولهای فناوری گوگل و متا که درآمد تبلیغاتی دارند تشدید شده است. حتی زمانی که مدل روزنامه نگاری مبتنی بر تبلیغات هنوز کارآمد بود نیز تاریخ رسانههای آمریکایی با دورههایی از گسترش و انقباض چشمگیر که اغلب با ورود فناوریهای جدید مصادف میشد شناخته شده بود. با این وجود، تازهترین دور زوال نشان دهنده یک مرحله جدید است. رسانههای مهم و تاثیرگذاری، چون روزنامه واشنگتن پست، رادیو عمومی ملی (ان پی آر)، شبکه خبریای بی سی، شبکه خبری ان بی سی، سایت وُکس، وایس و بازفید صدها روزنامه نگار خود را در طول سال گذشته از دست داده اند و من نیز یکی از آنان هستم و در ماه دسامبر از واشنگتن پست بازخرید شدم.
هیچ گوشهای از رسانه ملی بی تاثیر از این روند به نظر نمیرسد. حتی نشریه "نیویورکر" که ظاهرا غیر قابل نفوذ به نظر میرسید نیز در ماه دسامبر از کاهش تعداد کارکنان اش هر چند از لحاظ عددی ناچیز، اما به طور نمادین مهم خبر داد. آن چه این موضوع را بسیار نگران کننده میسازد این واقعیت است که فروپاشی در بحبوحه یک اقتصاد به طور کلی در حال شکوفایی رخ میدهد و به ظاهر نادیده گرفته شده است. با توجه بیشتر مردم به چرخه انتخابات ریاست جمهوری امریکا این وضعیت طبیعتا باید باعث افزایش خوانندگان، بینندگان و تبلیغ کنندگان شود. با این وجود، از سال ۲۰۲۳ میلادی تاکنون ترافیک سایتهای خبری کاهش یافته است. این همان داستان قدیمی است فقط در حالتی بدتر. از زمان انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ میلادی فیس بوک به طور پیوسته میزان اخباری را که کاربران در فید خود میبینندT کاهش داده است. نتایج برخی مطالعات نشان میدهد که خستگی ناشی از اخبار تقاضای مخاطبان را کاهش داده است. بیشترین آسیب وارده به اکوسیستم خبری در ۲۰ سال گذشته در سطح محلی بوده است.
انجمن قلم امریکا در سال ۲۰۱۹ میلادی نوشته بود: "با افول روزنامه نگار محلی مقامهای دولتی با صداقت، کارایی و اثربخشی کم تری رفتار میکنند و تخلفات شرکتی و نهادی کنترل نمیشوند. با از دست رفتن اخبار محلی احتمال رای دادن شهروندان و احتمال نامزدی آنان برای انتخبات کاهش مییابد؛ همچنین میزان آگاهی سیاسی کاهش خواهد یافت". سال هاست که تلاشها برای جلوگیری از افول رسانههای خبری ادامه دارد. سازمانهای بشردوستانه صدها میلیون دلار برای گزارشهای ابتکار عملی سرمایه گذاری کرده اند که تقریبا همگی آنها با هدف رونق بخشیدن به اخبار محلی هستند.
ناشران در سرتاسر جهان در حمایت از قانونی که در سال ۲۰۲۱ در استرالیا به تصویب رسید به نام کد چانه زنی اخبار رسانهها صف کشیده اند. با تدوین پیشنویس کد اجباری، رسانههای استرالیا قادر خواهند بود با گوگل و فیس بوک و سایر غولهای فناوری وارد مذاکره شوند و سهم خود را بابت تولید محتوای خبری از سیستم عاملهای دیجیتال دریافت کنند. این اولین قانون در جهان برای مقابله با از دست رفتن درآمد تبلیغاتی رسانهها در نتیجه حضور شرکتهای فناوری اطلاعاتی ایالات متحده بوده است.
این قانون چارچوبی را برای ناشران ایجاد میکند تا در مورد پرداختهای غولهای فناوری مذاکره کنند. اجرای آن قانون در استرالیا منجر به پرداخت بیش از ۱۴۰ میلیون دلار در سال شده که کسر ناچیزی از ۴۲۴ میلیارد دلاری محسوب میشود که شرکتهای مادر گوگل و فیس بوک در سال گذشته درآمد داشتند. حتی تهدید کدهای چانه زنی میتواند شرکتهای فناوری را وارد مذاکراتی کند که منجر به پرداختهای معنادار به ناشران شود. از جمله افرادی که مایل هستند کنگره در این باره کاری انجام دهد سون شیونگ است که به انتقاد قانونگذاران دموکرات پاسخ داد و از آنان خواست قانونی برای حمایت از سازمانهای خبری تصویب کنند. او در لس آنجلس تایمز رسانه تحت مالکیت خود نوشت: " میخواهم این سوال را از آنان بپرسم. آنان چه کاری میتوانند انجام دهند تا به حفظ مطبوعات آزاد و قوی کمک کنند؟ مطبوعاتی که در حمایت از دموکراسی ما مفید هستند". این پرسشی منصفانه است آن هم برای صنعت خبر که در دو دهه اخیر در حال افول مداوم بوده است. انتظار داشتن درباره نوعی چرخش مبتنی بر بازار آزاد در عرصه رسانه و خبر مصداق دیوانگی است. اگر روزنامه نگاری برای حفظ خودمختاری دموکراتیک ضروری است شاید تنها خودگردانی دموکراتیک بتواند روزنامه نگاری را حفظ کند.
چرا مطبوعات چاپی مهمند؟
تیراژ روزنامهها در ایران به شدت پایین آمده است و دیگر از جایگاه سنتی خود برای اطلاعرسانی برخوردار نیستند. به نظر میرسد روزنامهها قدرت گذشته خود را برای تأثیرگذاری در اجتماع و بر مخاطبان از دست دادهاند. اما این موضوع چه پیامدهایی دارد؟
روزنامهنگاری چاپی در ایران به مشکل بزرگی برخورده: مطبوعات دیگر در مرکز توجهات نیستند. خلاصه داستان این است که طی بیست سال گذشته مطبوعات به حاشیه رانده شدهاند. میتوان دلایل زیادی برای این اتفاق برشمرد، چه از بیرون و چه از درون مطبوعات. کار مطبوعاتی یک چرخه است و اگر بخشی از چرخه از حرکت بایستد بهتدریج همه این صنف از کار باز خواهد ایستاد: روزنامهها نمیتوانند بخش قابلتوجهی از چیزهایی را که میخواهند بنویسند، پس مردم کمتر آنها را میخوانند، پس فروش روزنامهها کم میشود، تعداد آگهیها کمتر میشود، سپس اقتصاد ضعیف مطبوعات باعث کاهش تولید محتوای مطلوب میشود، محتوای ضعیف جذب مخاطب را دشوارتر میکند و الی آخر. روزهایی که نامزدهای انتخابات سر و دست میشکستند یک روزنامه داشته باشند سپری شده. باید فراموش کنیم چهره سرمایهگذارانی را که پولها را به روزنامهها میبردند تا چند برابر برداشت کنند. حالا دیگر نه پول توی مطبوعات است و نه تاثیرگذاری سیاسی و اجتماعی. همه از هم میپرسند مگر کسی هنوز روزنامه هم میخواند. حالا دنیای توییت و هشتگ و تلگرام و اینفلوئنسرهاست. روزنامهنگارها به این پرسش فکر میکنند که با این روند آیا واقعا مطبوعات ایران بهکلی از بین خواهند رفت؟ شاید. نشانههایی را میتوان دید. آخرین نشانه بحران اخیر کاغذ بوده. البته مثل همیشه میتوان نشانههایی هم برای امیدوار بودن به هر قیمتی پیدا کرد. اما سوال مهمتر این است: بعد از اینکه مطبوعات ایران از بین بروند چه خواهد شد؟ پایان فرضی مطبوعات و در نظر گرفتن خسارتهای این انقراض شاید بتواند هشداری باشد برای نجات محتضری که هر روز صبح همسایگانش از سر کنجکاوی، و نه نیاز یا محبت، در خانهاش را میزنند تا ببینند عاقبت مرده یا نه.
از دست رفتن یک مفهوم
علاقه روزنامهنگارها به چاپ و کاغذ شکلی از فتیشیسم نیست و آنها آدمهای هیستریکی نیستند که عشق اول و آخرشان صرفا بوی کاغذ روزنامه و مرکب چاپ باشد. آنها با تضعیف مطبوعات و ضربههایی که پیدرپی میآید – مثل بلبشوی فعلی بازار کاغذ – شاهد نابودی یک سنت هستند: سنت روزنامهنگاری مطبوعاتی، هر چقدر هم که این سنت نارس و کمعمق باشد. سنت روزنامهنگاری در ایران بر پایه کار مطبوعاتی بنا شده. سنتی است که رشته ارتباطات در کشور نیز آن را ترویج میکند و یکی از پایههای تئوریک مهمش استقلال حرفهای روزنامهنگاری است. در این سنت، مطبوعات هنوز روزنامهنگارانی تولید میکنند که دستکم روی کاغذ، ناظر قدرت و نماینده مردمند. مهمترین مقوم و بستر این سنت روزنامهنگاری همچنان مطبوعات هستند. البته این بیشتر وظیفه دانشکدههای ارتباطات است که مفهوم روزنامهنگاری انتقادی و مستقل را در ذهن دانشجویان جا بیندازند و در قدم بعد، کارآموزی در رسانهها این مفهوم را بهصورت عملی تقویت کند. اما در شرایطی که دانشکدههای ارتباطات و دیگر رشتههای مرتبط با روزنامهنگاری عملا دانشجویان را برای کار در تحریریهها آماده نمیکنند، مطبوعات باید بار اصلی آموزش روزنامهنگاران حرفهای آینده را به دوش بکشند. خبرگزاریها با فاصله زیاد از مطبوعات در رتبه دوم قرار دارند چون استقلال مالی و سیاسی کمتری دارند. از رادیو و تلویزیون کنونی هم انتظاری نیست که بتواند به کسی ژورنالیسم مستقل و انتقادی بیاموزد. بنابراین در میان رسانههای جریان اصلی، مهمترین منبع مولد ژورنالیست در ایران بهطور کلی مطبوعات و بهطور خاص روزنامهها – چه محلی و چه سراسری – هستند. بسیاری از ژورنالیستهای خبرگزاریها، رادیو و تلویزیون کار خود را از مطبوعات آغاز کردهاند و کارآموزانی مطبوعاتی بودهاند که بعد به رسانههای غیرچاپی رفتهاند. یکی از مهمترین پایههای ژورنالیسم داشتن سناریو و خطسیر مناسب برای روایت ماجراهاست و کار در مطبوعات چاپی بهخوبی به روزنامهنگاران میآموزد که برای تکتک نوشتههایشان – چه خبر باشد، چه گزارش، یادداشت یا حتی مصاحبه – باید مطلب خود را از نقطهای شروع کنند، آن را در مسیرهایی بچرخانند و به نقطهای ختم کنند. ژورنالیست تلویزیونی، سازنده گرافیک متحرک یا فعال رسانههای مشابه دیگر هم باید سناریویی برای خود داشته باشد و سابقه کار در مطبوعات و تمرین هر روزه نوشتن و نوشتن در روزنامه حتما به کمکش میآید. حتی وبسایتهای خبری هم نمیتوانند بهخوبی روزنامه چاپی برای کارآموزی مفید باشند. وبسایتها آن مهلت نیمروزه برای تولید مطلب، آن فشار شدید صفحات خالیای که هر طور شده باید پر شوند، آن صبر بیستوچهارساعته برای انتشار مطلب و آن امکان لمس فیزیک یک محتوا را که جوانی کارآموز تولید کرده ندارند. با مرگ احتمالی مطبوعات، علاوه بر فرصت فشرده کمنظیر کارآموزی برای ژورنالیستها، آن سنت روزنامهنگاری نیمبند که به ژورنالیست یاد میداد چرا و چگونه باید ضبطصوت و میکروفن جلوی صاحب قدرت بگیرد و – حتی شده با ترسولرز – بازخواستش کند خاموش میشود. با مرگ مطبوعات، انتقال مفهوم روزنامهنگاری منتقد قدرت بسیار دشوار خواهد شد. با نابودی سنت روزنامهنگاری مطبوعاتی، چرخه تولید ژورنالیست هم ناقص میشود و ژورنالیستهایی که به بازار کار وارد میشوند چهبسا بازاریابی را بهتر از نمایندگی مردم و نظارت بر قدرت یاد گرفته باشند. جای مطبوعات را رسانههایی خواهند گرفت که مدل کسبوکارشان ناگزیر بدهبستان با قدرت است. تاریخ رسانهها نشان داده که تلویزیونها و رادیوها و حالا هم شرکتهای شبکههای اجتماعی و پیامرسانها چقدر با قدرتهای سیاسی زدوبند دارند. راهاندازی این رسانههای عظیم پول زیادی میخواهد و کسی که پول دارد خوب میداند با کسی که قدرت دارد چطور کنار بیاید. اما مطبوعات با پولهای خیلی کمتری میچرخند و همین به آنها اجازه میدهد که – اگر بخواهند – مستقلتر عمل کنند. اگر مطبوعات نباشند، کارآموزانی که در رسانههای عظیم کار کردهاند شاید درکی نداشته باشند از اینکه رسانه مستقلی هم میتواند وجود داشته باشد که قدرتهای سیاسی و اقتصادی را به نقد بکشد و چشم و گوش مردم باشد. اگر مطبوعات نباشند و دانشکدهها هم چیزی برای گفتن نداشته باشند، کارآموزان همان روز اول میبینند وارد محیط کاری شدهاند که عملا یک روابطعمومی پنهان و عظیم بهنفع سرمایهگذاران و شرکای رسانه است. کیست که به آنها بگوید روزنامهنگاری چیز دیگری هم میتواند باشد؟ تبدیلشدن مطبوعات به چنین محیطهایی دشوارتر – و البته نه ناممکن – است و سنت دههها روزنامهنگاری مطبوعاتی هم میتواند سدی در برابر این استحاله باشد. بگذریم از اینکه خود مطبوعات هم در روزهایی که فرصت شنا داشتند، تنی به این آب منفعتطلبی زده بودند.
رسانه بیبدیل
اگر مطبوعات از بین بروند، محتوای مطبوعاتی هم با تمام ویژگیهایش خواهد مرد. هیچ تلویزیونی، هیچ رادیویی، هیچ ویدیویی، هیچ گرافیک تعاملیای، هیچ موشنگرافیکی، هیچ اینفوگرافیکی، هیچ شبکه اجتماعیای، هیچ پیامرسانی و حتی هیچ وبسایت سرگرمکننده کلیکخوری نمیتواند بهاندازه مطبوعات، با آن حجم وسیع کلمات، با آن عقل سرد، با صراحت و بُرندگی و عمق تحلیلی مسائل را بشکافد و جلوی چشم مخاطب بگذارد. ویدیو، صوت و موشنگرافیک پر از احساسند و بیان اخبار و گزارشها با احساسات میتواند خیلی زود گولزننده شود. اما حفظ فاصله رویداد با مخاطب بهواسطه نوشتار زهر احساساتگرایی را میگیرد و این کاری است که مطبوعات انجام میدهند. به هر تقدیر، باید با واقعیت مواجه شد: اگر کاغذ و شرایط اضطراری کشور و بیکفایتی مدیران و سودجویی درونسازمانی مطبوعات و کوتاهاندیشی خود روزنامهنگارها دستبهدست هم بدهد و به مرگ مطبوعات بینجامد، چه خواهد شد؟ هیچ، در حفظ یک سنت بیلیاقت بودهایم. و البته به خسارتهایی برمیخوریم فراتر از نابودی یک سنت. اولین بازنده مرگ مطبوعات مردمند. آنها بخش زیادی از نمایندگان خود را از دست خواهند داد. کارشناسان و اپراتورهای شرکتهای دانشبنیان و کارمندان غربالشده سازمان متولی رادیو و تلویزیون خود را با متنفذان درنمیاندازند تا بلکه منافع عمومی تامین شود. «کدام منافع عمومی؟ وقتی با دردسر مواجه شدیم، کدام یک از عموم میآیند کمکمان؟» اما خیلی زود بازنده دوم حاکمیت خواهد بود و در بزنگاهها این را خواهد فهمید. در سیل نوروز ۹۸ مدیران کشوری و استانی حمایت کامل رسانههای جریان اصلی را پشت سر خود داشتند اما خیلی از مواقع حرفشان شنیده نشد و مخاطبان جاهای دیگری بهدنبال اخبار بودند. در سیل، انسداد ارتباطی رخ داده بود بین کسانی که خانهخراب شده بودند و آنهایی که امکان کمک داشتند. اگر مطبوعات نباشند، بحران انسداد ارتباطی چهره خود را بهمراتب شدیدتر و مخربتر نشان خواهد داد. نمیتوان چشمها را بر مرگ مطبوعات بست دلخوش به اینکه رسانههای جایگزین در بزنگاهها به داد برسند. توییتها و پستها و موسسات تحلیل هشتگ و دادهکاوی فضای مجازی اصلا و ابدا جانشین نهادهای مطبوعاتی نخواهند شد. با پایان مطبوعات، رسانههای بهاصطلاح نوین توان تولید کارآموز نخواهند داشت. تجربه نشان داده با پستنویسی در توییتر و قطعهنویسی در تلگرام و فیلم موبایلی اینستاگرام روزنامهنگار تربیت نمیشود. شاید با این ابزارها بتوان سریع مشهور شد و اسم در کرد اما روزنامهنگارها اغلب در مطبوعات تربیت میشوند، آن هم با استاد – شاگردی پیش روزنامهنگارهای باتجربه. این نظام کارآموزی – که خالی از مشکل هم نیست – دهههاست جریان دارد و با مرگ مطبوعات قطع خواهد شد. بدون مطبوعات، جوانان علاقمند یا فارغالتحصیل از دانشکدههای ارتباطات معلق روی هوا میمانند و معلوم نیست اخلاق حرفهایشان زیردست کدام نویسنده وبسایتهای نوظهور یا کدام تهیهکننده یا بازاریاب سیاسی و اجتماعی پیامرسانها شکل بگیرد.
با مرگ مطبوعات یک سنت بزرگ که همه روزنامهنگارهای مطبوعاتی ایران در آن نقش داشتهاند، یک صنف نیمهمستقل برای نقد قدرت و نمایندگی مردم و یک نظام آموزشی تقریبا کارا برای تربیت نسلهای آینده از بین خواهد رفت. با مرگ مطبوعات بخشی از یک نظام ارتباطی از بین میرود و حرفها بین لایههای جامعه گنگتر از همیشه و اتفاقنظرها برای یک زندگی اجتماعی دورتر از هر وقتی به نظر خواهند رسید. مرگ مطبوعات فقط انقراض یک حرفه نیست.
روزنامه و روزنامه خوانی
روزنامهخوانها و روزنامهشناسهای ایرانی هرچند به لحاظ کمی، بسیار قلیل و اندکند به طوری که تیراژ روزانهی یک نشریهی سراسری کثیرالانتشار را به بیش از ۸۰۰ هزار نسخه نمیرسانند، اما در بسیاری از مواقع حرفهیی هستند و حتی پرسنل و ساختار انسانی یک نشریه را بهتر از دستاندرکاران ثابت خود آن نشریه میشناسند و گاهی اوقات طوری در مورد ترکیب سرویسهای مختلف صحبت میکنند و مسایل و مشکلات موجود را به تحلیل مینشینند که خود اهالی نشریه نیز متعجب میشوند! با این تفاسیر، کمتر روزنامهخوانی است که چند نشریهی سراسری باقیمانده در گذر سالیان اخیر را مدام بخواند و با صفحات و بخشهای ثابت آن آشنا نباشد. در واقع امروز تقریباً همگی ما میدانیم صفحات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و ورزشی صفحات ثابت هر نشریهیی هستند که با هر سبک و سیاقی، با هر خط مشی و با هر روشی و با هر طیف مخاطبی در هر گوشهیی از کشور منتشر میشود و به زیور طبع آراسته میگردد. شاید این بدعت چند سال اخیر بوده که صفحهی تاریخ، اندیشه، طبیعت، پزشکی و ادبی به چرخهی ثابت صفحات روزنامهها و نشریات ایرانی اضافه شود که البته باز هم با محدودیتهای خاص خود مواجه بودند.
در این میان نمیتوان از مجلات ماهانه یا فصلی تخصصی غافل شد که در حوزههایی مانند تاریخ، پزشکی یا فلسفه به صورت تخصصی فعالیت میکنند و مامن اصلی صاحبنظران و اهالی قلم همان رشته نیز هستند اما اینکه نشریات عمومی، تا چه حد دور باطل پرداختن به سیاست و ورزش را کنار گذاشته باشند و به حیطههای جدیدتر در روزنامهنگاری مدرن روی آورده باشند، با مطالعهی روزنامههای منتشرشده در سالهای اخیر بیشتر عیان میگردد.
چند سال پیش بود که تعداد انگشتشماری از روزنامههای دولتی، شروع کردند و در نیمصفحهها و ستونهایی که به صورت هفتگی و نه روزانه برقرار میشد، مباحث پزشکی را مورد توجه قرار میدادند که البته کاملاً هم تخصصی نبود و با عناوینی مانند "پزشک خود باشید" یا "دکتر در خانه" مطرح میشد تا هر مخاطبی با هر سطح اطلاعاتی از حیطههای مختلف پزشکی، بتواند از این مطلب استفاده کند و تقریباً نکته و آموزهی جدیدی برای متخصصین رشتههای مربوط نداشت. مدتی گذشت و این روند آنقدر مورد استقبال قرار گرفت که نیمصفحهها به صفحههای ثابت و بعدها به ویژهنامههای منظم هفتگی تبدیل شدند.
این جرقه کافی بود تا در اوج افزایش استفادهی عمومی از اینترنت و آشنایی تودههای خاص مردم با IT که شاید هشت سال پیش به کمتر از ۵۰۰ هزار نفر میرسیدند، نخستین ستونهای فناوری اطلاعات و دانش کامپیوتر به زبان ساده، جای خود را در نشریات باز کنند. از این پس بود که وقتی مخاطبان خاص و حتی مردم عادی، ستونهایی را میدیدند که در آنها به فناوری اطلاعات، وبگردی، سایتهای فارسی و بعداً وبلاگ ها پرداخته میشود، زیاد تعجب نمیکردند.
این روند طی شد تا اینکه در طی چند ماه، صفحهی فناوری به بسیاری از نشریات عمومی و کثیرالانتشار گسترش یافت و نشریات سعی میکردند حداقل به صورت مناسبتی یا در اکازیونهایی مانند روز جمعه، به بخشهای مختلف فناوری اطلاعات بپردازند. البته در ابتدا پردازش علوم کامپیوتر در نشریات، محدود به معرفی بازیهای کامپیوتری و یا آموزش روشهای مختلف چت (گفتوگوی اینترنتی) میشد و کاربران حرفهیی امروز ایرانی، روزهایی که انواع شکلکهای و Emoticonهای یاهو مسنجر ورژن ۵ را از همین نشریات یاد میگرفتند، به یاد دارند. به مرور، چند نشریهی تخصصی کامپیوتر که از سازمانهای دولتی یا شرکتهای خصوصی بزرگ حمایت میشدند نیز به خانوادهی نشریات تخصصی پیوستند تا در کنار نشریاتی که به صورت ملی با موضوعاتی مانند پزشکی یا علوم پایه روانهی باجههای روزنامهفروشی میشدند، محلی از اعراب فناوری هم باشد. گذشت زمان و اضافه شدن وبلاگ های فارسی به دنیای کوچک وبلاگهایی که به زبانهای مختلف منتشر میشدند، فرصتی فراهم کرد تا رسانههای مختلف به فناوری اطلاعات و کامپیوتر با دیدی مهربانانه و البته عمیقتر بنگرند.
در این میان رسانهی ملی هم از قافله عقب نماند و در برخی ساعات کمترافیک شبانهروز از حیث پخش برنامه، فناوری نوین را در برخی ابعاد آن به ویژه در بعد سختافزاری پرداخت هرچند که نواقص فنی و تحقیقی آشکار و مشهودی چه از این برنامهها و چه از مطالب نشریات میشد یافت که ناشی از نوپا بودن استفاده از کامپیوتر و اینترنت در بعد وسیع و بین اقشار مختلف مردم بود و طبیعتاً به کارشناسان هم تعمیم مییافت.
این روند کجدار و مریض در طول چند سال طی شد و نشریات به صورت مرتب و نامرتب، در صفحاتی که البته شاید تنها به لحاظ اسمی صفحه محسوب میشدند و گاه نیمصفحهیی بیش نبودند سعی در انعکاس خبرهای دنیای فناوری اطلاعات داشتند. این خبرها در آن زمان بیشتر از هر حوزهی دیگری، به تحقیقات و یافتههای جدید شرکتهایی مانند Microsoft یا Prosoft و همینطور قطعات تولیدی جدید شرکتهایی مانند GigaByte محدود میشد که در نوع خود حداقل در آن زمان، اولینها و بهترینها در حوزهی نرمافزار، طراحی وب و سختافزار بودند و البته حجم کاری آنها با توجه به پایین بودن تعداد رقبا و حریفان علمی بسیار بالا و قوی بود.
در آن زمان، نویسندههای حرفهای و زبردستی که مانند حوزههای فرهنگ، هنر یا اجتماع به صورت تخصصی مسایل مربوط به فناوری را مورد بحث و بررسی قرار دهند، فعالیت نمیکردند و بیشترین حجم مطالب اختصاص یافتهی نشریات به فناوری، مربوط میشد به آنچه که از خبرگزاریهای خارجی اقتباس و ترجمه میشد و یا گاه دلنوشتههای غیررسمی وبگردهای تقریباً حرفهیی آن زمان که بار مطالب و مقالاتشان را به لحاظ علمی و تخصصی نمیشد زیاد بالا دانست. اما هفتهها و ماهها طی شدند و سرانجام ظهور کردند نشریاتی که فناوری اطلاعات را جدی گرفتند. صفحات ویژهی فناوری اطلاعات و البته ویژهنامههایی که هر هفته یا هر ماه به بازار میآمدند و تدریجاً مخاطبان خود را نیز پیدا میکردند. هرچند عمر این نشریات با رویکردی که داشتند دیری نپایید. مدتی هم کشور در گیر و دار التهابات سیاسی و جریانات اجتماعی مختلف، مباحث به ظاهر بیاهمیتی مانند فناوری را به دست فراموشی سپرد تا اینکه روزها از پی هم گذشتند و به روزهایی رسیدیم که کارشناسان، آن را دورهی سوم روزنامهنگاری حرفهیی در ایران مینامند.
در این دوره رد پای نشریاتی را میتوان یافت که فناوری را دغدغهی اصلی خود به شمار آوردند و سعی کردند با بضاعت محدود خود، به رقابت با مجلات تخصصی کامپیوتر بپردازند که آنها هم کمکم داشتند روزهای آرمانی خود را تجربه میکردند.
اما تفاوت این دوره که به کمتر از سه سال پیش برمیگردد با دورههای قبلی، این بود که در زمینهی آیتینویسی، دیگر آنقدرها هم که انتظارش میرفت، بیتجربه نبودیم. نخستین روزنامهنگارهای آیتینویس حرفهیی و قوی ایرانی، وبلاگنویسهایی بودند که به یمن شهرت و محبوبیت وبلاگشان، توانستند به تیمهای تحریریهی نشریات سراسری راه پیدا کنند و شاید هم از این طریق یک تغییر عمده در مسیر زندگیشان بدهند. این تنها استثنایی است که در آن میشود ادعا کرد یک روزنامهنگار، قابلیت روزنامهنگار شدن را دارد چون اکثریت کارشناسان رسانه متفقالقول هستند که اگر یک روزنامهنگار بتواند وبلاگ بنویسد، یک وبلاگنویس نمیتواند روزنامهنگاری کند!
تجربهی وبلاگنویسهایی که چند سال وبگردی حرفهیی و پرکار با جمعآوری لینکهای روز و داغترین خبرها را پشت سر گذاشته بودند، باعث شد تا رونق صفحات فناوری نشریات عمومی و نه تخصصی، به حدی برسد که حتی خیلی از مخاطبان و خوانندهها راغب باشند که این نشریات را صرفاً برای خواندن صفحات فناوریشان تهیه کنند.
شاید امروزه همزمان با پنج ساله شدن وبلاگهای فارسی که با سقوطی چهارپلهیی به رتبهی نهم ردهبندی کثرت وبلاگهای دنیا رسیدهاند و رقیب آسیایی جدیدی مانند ژاپن پیدا کردهاند، صفحات فناوری و رسانه در نشریات عمومی کشور بیش از هر زمان دیگری پررنگ شده باشد هرچند که نمیتوان پیشبینی کرد این وضعیت در سالهای آینده چگونه خواهد بود. اما چند نکتهی مهم هست که خیلی از موارد در آسیبشناسی سرویسهای مختلف رسانههای مکتوب مستقل ما، مغفول میماند.
شاید کمتر کسی به این موضوع توجه کرده باشد که علیرغم نوپا بودن Information and Communication Technology در دنیا به صورت امروزی و با توجه به اهمیت بالای پردازش به آن در کنار مقولههای همیشگی و کلیشهیی مانند فرهنگ، ادبیات و هنر، حجم صفحات فناوری در نشریات کشورمان از هر صفحهی دیگری کمتر است. حتی صفحات تاریخ و اندیشه که راهاندازی آنها در نشریات عمومی کثیرالانتشار، سابقهی چندانی در کشورمان ندارد، بیشتر از صفحات فناوری اطلاعات و ارتباطات مورد توجه و استقبال قرار گرفته است به طوری که تقریباً نشریهیی را امروز سراغ نداریم که هر روز و به طور مرتب، صفحهی فناوری خود را به روز نگاه دارد و منتشر کند.
بازههای زمانی تعیین شده برای انتشار صفحات فناوری که گاه حجم آنها از حالت معمول نیز پایینتر میرود، آنقدر دستوپاگیر هستند که گاه دبیران صفحات نیز دچار استیصال میشوند از اینکه اگر مناسبتی باشد، ویژهنامهیی در کار بیاید، میزان رپرتاژ آگهیها افزایش یابد و یا نیاز به تعدیل حجمی مطالب باشد، صفحات فاوا نخستین قربانیان هستند.
این شاید نخستین دلیل برای کم شدن انگیزهها باشد. هم برای دبیران صفحات و هم برای نویسندگانی که معمولاً هم برای دل خودشان مینویسند نه به صورت حقالتحریری یا برای امرار معاش. محدودیتهای کاری برای اهالی صفحات فناوری، بیش از صفحات دیگر است طوری که به نظر میرسد مطالب صفحات فناوری هم توسط گروههای تحریریه و شورای سردبیری بیشتر و با دقت و موشکافی بیشتری خوانده میشود، هم کمتر تایید میگردد. معمولاً کمترین بودجهها برای تامین هزینههای جاری و پرداخت حقالتحریرهای نویسندگان و خبرنگاران نیز به دبیران صفحات فناوری اختصاص مییابد طوری که اگر با هر دبیر صفحهیی از یک نشریهی سراسری صحبت کنید، گله از این دارند که تازه مبالغ حقالتحریر شش ماه قبل را دریافت کردهاند. دردهای مشترک صفحات فناوری نشریات ایرانی، فراوان است و البته از یک جنس و یک رنگ. چرا که به جرات میتوان ادعا کرد بر خلاف نشریات سراسر دنیا که روز به روز در حال گسترش دادن فعالیتهای تولید محتوایی خود با موضوعات مربوط به IT هستند و سعی میکنند در این زمینه گوی سبقت را نیز از یکدیگر بربایند، صفحات فناوری نشریات ایرانی روز به روز مظلومتر و مغفو لتر میشوند. شاید بهترین راه حل برای اینکه فناوری اطلاعات، ارتباطات و جعبهی جادویی قرن بیستویکم (نه تلویزیون) منصفانه به چشم سیاستگذاران نشریات ما بیاید، این است که اجازه دهیم زمان بگذرد! مطمئناً اهمیت اینترنت، رسانههای نوظهور، وبلاگها و ارتباطات بیسیم در آینده آنقدر خواهد بود که هیچ کس نتواند این اهمیت را نادیده بگیرد...
از پرتیراژترین روزنامه جهان چه میدانیم؟
این هفته به مناسبت ترند شدن سریال توکیو وایس که داستان یک خبرنگار جنایی در ژاپن است؛ به سراغ فهرست پرتیراژترین روزنامههای جهان رفتیم و یومیوری شیمبون، پرتیراژترین روزنامه جهان را مورد بررسی قرار دادیم. سریال توکیو وایس که با نمره ۸٫۲ از ۱۰ در میان مخاطبان IMDB در این روزها، مورد توجه علاقهمندان سینما قرار گرفته داستان یک روزنامهنگار جنایی در ژاپن است. این روزنامهنگار در یک روزنامه شاخص در ژاپن کار میکند. نام این روزنامه در فیلم یومیوری نیست ولی کمتر کسی است که نداند، یومیوری نه فقط شاخصترین روزنامه در ژاپن، بلکه یکی از شاخصترین روزنامههای دنیاست. اساسا این سریال هم بر اساس خاطرات یک روزنامهنگار به نام جیک ادلشتاین ساخته شده که اولین گزارشگر جنایی آمریکایی در یومیوری شیمبون بوده است. اما درباره یومیوری شیمبون چه میدانیم؟ هفت نکته را با هم مرور میکنیم:
یک: ژاپن، پنج روزنامه مهم دارد: یومیوری شیمبون، آساهی شیمبون، چونیچی شیمبون (توکیو شیمبون)، ماینیچی شیمبون و نیهون کیزای شیمبون. شیمبون در ژاپنی یعنی روزنامه.
دو: یومیوری شیمبون، پرتیراژترین روزنامه جهان از سال ۲۰۱۹ با تیراژ حدود ۷ میلیون و ۷۰۰ هزار نسخه است.
سه: یومیوری در سال ۱۸۷۴ تاسیس شده است.
چهار: این هلدینگ متعلق است به خانواده شوریکی که همین حالا هم ۴۵ درصد از کل شرکت را در اختیار دارند. با این حال آنان در عملیات اجرایی دخالتی ندارند. هلدینگ یومیوری شیمبون، بزرگترین شرکت رسانهای ژاپن از نظر درآمد و دومین شرکت بزرگ رسانهای پس از سونی است.
پنج: خانواده شوریکی و به طور مشخص آقای ماتسوتارو شوریکی، از ابتدا مالک این روزنامه نبودند. در واقع یومیوری از سال ۱۸۷۴ تا سال ۱۹۲۴ به مدت ۵۰ سال یک روزنامه کوچک بود که بیشتری در حوزه هنری ادبی حرف برای گفتن داشت اما وقتی ماتسوتارو آن را در سال ۱۹۲۴ در اختیار گرفت؛ آن را به یک روزنامه خبری با هدف خوانندگان پایتخت نشین و احتمالا طبقه متوسط و کارمند شناخته شد.
شش: دفتر مرکزی روزنامه یومیوری در توکیو، پایتخت ژاپن قرار دارد ولی روزنامه در شهرهای دیگری مثل اوزاکا، فوکوئوکا و دیگر شهرهای بزرگ ژاپن، به صورت نسخههای محلی و در دو نوبت صبح و عصر چاپ میشود. یومیوری روزنامهای حجیم، با ضمایم گوناگون، در قطع متوسط است و به صورت تک رنگ منتشر میشود.
هفت: روزنامه، از حیث سیاسی نماینده دیدگاههای محافظهکار، راستگرا و ملیگرا است.
از روزنامههای ژاپن چه میدانیم؟
در ژاپن بیش از ۵۷ میلیون خانواده مشترک روزنامهها هستند. تیراژ روزانه نیز بیش از ۳۳ میلیون نسخه در روز است. قیمت روزنامه بین ۱۲۰ تا ۱۸۰ ین (۹۲ سنت تا یک دلار و ۴۰ سنت) برای هر شماره است. جالب است بدانید که بیش از ۶۰ شرکت مطبوعاتی به منظور حفظ و ترویج عادت روزنامهخوانی در میان کودکان دبستانی و دبیرستانی اقدام به انتشار روزنامه، هفته نامه، ماهنامه، فصلنامه، دو فصلنامه و سالنامه به صورت مستقل و یا به ضمیمه روزنامههای عادی میکنند و قیمت روزنامه کودکان در حدود ۷۰ ین (۵۵ سنت)، نصف قیمت روزنامههای معمولی است.
روزنامه سبز ژاپنی که به گیاه تبدیل میشود
مدتی است که در ژاپن روزنامهای منتشر میشود که در برگههای آن مخلوطی از کاغذ بازیافت شده، آب و بذر تعدادی گیاه (که میتوان این مخلوط را به سادگی در منزل نیز تولید کرد) به کار رفته است. و البته طریقی خلاقانه برای استفاده از این روزنامه بعد از مطالعهی آن وجود دارد: خواننده میتواند بجای دور انداختن این روزنامه، برگههای آن را قطعهقطعه نموده و سپس بکارد و پس از چند هفته آبیاری و مراقبت گلها و گیاهانی زیبا در گلدان و یا باغچه خود بهدست آورد.
روزنامه سازگار با محیط زیست
اولینبار ایدهی تولید این روزنامه، توسط «دنتسو اینک» یکی از بزرگترین آژانسهای تبلیغاتی ژاپن که با روزنامه «ماینیچی» همکاری میکند مطرح شد. انتشار روزنامهای سبز، اولین اقدام مبتکرانه مدیران این روزنامهی ژاپنی در مسیر توسعه پایدار نبوده است. تعهد این روزنامه به حفاظت از محیط زیست قبلا به واسطهی کمپین تبلیغاتیاش برای کمک در راه آبرسانی به جوامعی که از تشنگی رنج میبرند شناخته شده بود. اقدامهای «ماینیچی» نهفقط به منظور اطلاعرسانی بلکه در جهت حل مسائل جهانی نیز میباشند. این روزنامه ی سازگار با محیط زیست، تاکنون موفقیتهای چشمگیری به دست آورده است؛ تیراژ این روزنامه در کشور ژاپن به ۴ میلیون نسخه در روز میرسد که درآمد حاصل از این میزان فروش در حدود هشتاد میلیون ین (معادل ۷۰۰ هزار دلار) میباشد. این ابتکار همچنین با درگیر کردن مدارس، کمک کرده است تا آگاهی کودکان در مورد مسائل محیط زیستی افزایش یافته و اهمیت بازیافت محصولات مصرف شده توسط انسانها به آن ها آموزش داده شود. به منظور کاهش انتشار گازهای گلخانهای که بهواسطهی سیستمهای سنتی امحاء زباله تولید میشوند، این مسئله اهمیت مییابد که مواد زائد و به طور ویژه کاغذها مجددا بازیافت شوند.